سه شنبه, 05 آبان 1394 ساعت 13:15

سلام

دوباره حق حق گریه، دوباره آه
سلام بی تو به عکست به هر پگاه

منی که مرده ام اینجا بدون تو
تویی که خفته ای آنجا چو تکه ماه

منتشرشده در شعر
سه شنبه, 03 دی 1392 ساعت 09:03

هجران یاران

ظلمت به جنگلگه، گهی با ماه تابان می رسد
تو در برم هستی ولی، داغت به این جان می رسد

دشمن به منزلگه، گهی چون سیل جوشان می رسد
تو در کنارم هستی و یادم به حرمان می رسد

منتشرشده در شعر
دوشنبه, 09 بهمن 1391 ساعت 09:02

جنگل

همم، داشتم فکر میکردم چقدر چند وقتیست که کوچک مینویسم، همش گلدان و شومینه و کلبه ی دنج.

بیا برویم بیرون تر، پا روی برف های خشک تازه بگذاریم که خرچ خرچ صدا میکنند. کم کم برویم در میان این  جنگل نزدیک بنشینیم زیر سایه ی آن کاج بلند قامت تنومند، اما اصلا فکرش را هم نکن که من فنجان چایم را خانه جا گذاشتم! نه، همینجاست، توی کوله پشتی قرمزم.

منتشرشده در متن

استفاده از مطالب با ذکر منبع بلا مانع است.