شبی را تا سحر با من مدارا کن
چو صبح آمد در این دنیا رهایم کن

سحر من نیستم چون آخرین دیدار
میان موج ها، تنها رهایم کن

در این پاییز شور انگیز بد سیرت
چو برگی در ید باران رهایم کن

باد آمد با صدای جیغ جنگل

در کنار موج دریا

ساحل آرام اقیانوس بی آغاز یک رویا

جنگل سر سبز پر سایه

درختان فلک گون

بهار آمد
و نوروز آغاز شد

گیاهان روییدن گرفتند
و هوا لطافت پیشه ی کرد

و من در سکوت از کوی تو گذر کردم
و در خیال گدشته ی شیرینمان راه میرفتم

شبی با 14 خورشید، ناز آمد

گمانم چشمه ی پرواز آمد

پر از صافی، پر از آواز آمد

برای همدمی چون راز آمد

استفاده از مطالب با ذکر منبع بلا مانع است.