شنبه, 31 فروردين 1392 ساعت 12:25

نمایش داده نشدن منو در قالب gantry

سلام

اگر میخواهید قالب وب سایت خود را با استفاده از Gantry Framework بسازید و بعد از نصب Framework و Template اصلی، با توجه به تنظیمات انجام شده مربوط به منو، باز هم منو نمایش داده نمیشود، احتمالا فراموش کرده اید ماژول RokNavMenu را نصب نمانیید.

برای دریافت این ماژول از لینک زیر استفاده کنید:

منتشرشده در وبلاگ
دوشنبه, 09 بهمن 1391 ساعت 09:02

جنگل

همم، داشتم فکر میکردم چقدر چند وقتیست که کوچک مینویسم، همش گلدان و شومینه و کلبه ی دنج.

بیا برویم بیرون تر، پا روی برف های خشک تازه بگذاریم که خرچ خرچ صدا میکنند. کم کم برویم در میان این  جنگل نزدیک بنشینیم زیر سایه ی آن کاج بلند قامت تنومند، اما اصلا فکرش را هم نکن که من فنجان چایم را خانه جا گذاشتم! نه، همینجاست، توی کوله پشتی قرمزم.

منتشرشده در متن
دوشنبه, 09 بهمن 1391 ساعت 01:29

یک فنجان احساس گرم

درست وقتی میخواهی بنشینی روی مبل راحتی و پایت را روی پایت بندازی و یک فنجان احساس گرم را بنوشی

خاطرات آخرین مسمومیت ها و گرما زدگی ها به سمتت حجوم می آورند و این حضرت اجل، مغز وقت نشناس موعظه گر، درست سر بزنگاه مچت را میگیرد که آی، باز میخواهی بیچاره مان کنی؟

تصمیم میگیری فنجان را خالی کنی و از سرمای بیرون لذت ببری.

منتشرشده در متن
دوشنبه, 25 دی 1391 ساعت 16:31

فکر مذاب


بعضی وقت ها فکر میکنی که باید به خاطر فکر کردن احساس گناه کنی یا به خاطر عمل نکردن احساس غرور؟

گاهی وقت ها این فکر لعنتی مثل یک تکه آهن مذاب جوش میخورد درست وسط حافظه ات. هر چه میکشی کنده نمیشود. فقط در میان دست و پا زدنت کم کم سرد میشود و آرام همانجا می نشیند و تو نمیدانی به خاطر اینکه آمده ناراحت باشی، یا به خاطر اینکه سرد شده خوشحال؟

منتشرشده در متن
یکشنبه, 10 دی 1391 ساعت 22:16

آب و آتش

حس دست گذاشتن بر دستان سردت روی میز...
مثل بلعیدن خنکای هوای تازه در میانه ی حریق...
چونان آتشی افروخته که به خنکای آبی گوارا رسیده باشد...

با تمام ذرات روح...
تک تک سلول های پوست...

منتشرشده در متن
شنبه, 09 دی 1391 ساعت 17:57

مرگ

«اگر آدم حساسی هستین یا تو وضعیت روحی خوبی نیستین این متن رو نخونید بهتره»

فکر به آغوش کشیدنت دلم را چون خاکستر بر باد میدهد و در خاطرات چشمان خیست، آرام فرو میروم.

آنجا که در اعماق اقیانوسی سرد، به دنبال گرمای دستان تو میگشتم.

و چیزی جز مرجان های سخت پوستم را ملاقات نکرد.

منتشرشده در متن
شنبه, 09 دی 1391 ساعت 17:52

سقوط

وای از اینکه گرگی، عاشق آهو شود

وای از این که صیاد، اسیر صیدش شود

وای به حال خاکی، که سوی بادی شود

وای به تکه سنگی، همدم جویی شود

منتشرشده در شعر
شنبه, 09 دی 1391 ساعت 17:46

خواب تو

خواب تو در برگ خوب خاطرات
در میان مخملی رنگ حباب

خواب تو چون آب، آرام است و نرم
یک گل زیبا، کمی هم زود رنج

منتشرشده در شعر
شنبه, 09 دی 1391 ساعت 17:45

رویای مهتابی

شبی را تو در این رویای مهتابی کنارم باش
در این دریای مواج شکیبایی کنارم باش

من اینک نیک دانستم، در این دنیای دیوانه
خزان و برگ ریزان را، میان باغ ویرانه

منتشرشده در شعر
شنبه, 09 دی 1391 ساعت 17:33

رهایم کن

شبی را تا سحر با من مدارا کن
چو صبح آمد در این دنیا رهایم کن

سحر من نیستم چون آخرین دیدار
میان موج ها، تنها رهایم کن

در این پاییز شور انگیز بد سیرت
چو برگی در ید باران رهایم کن

منتشرشده در شعر
صفحه2 از3

استفاده از مطالب با ذکر منبع بلا مانع است.